مرتضى راوندى
480
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بينديشيد ، و عقيدهء خودتان را ابراز كنيد ، به شرطى كه فكر واقعى خودتان باشد . . . من در همين دانشكدهء الهيّات ، چند سال پيش نامهيى نوشتم به شوراى دانشكده و در آن تذكر دادم ، يگانه دانشكدهيى كه صلاحيّت دارد يك كرسى را اختصاص بدهد به ماركسيسم ، همين دانشكدهء الهيّات است ؛ ولى نه اينكه ماركسيسم را يك استاد مسلمان تدريس كند ، بلكه استادى كه واقعا ماركسيسم را شناخته باشد و به آن مؤمن باشد ، مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد ، مىبايد به هر قيمتى شده از چنان فردى دعوت كرد تا در اين دانشكده مسائل ماركسيسم را تدريس كند ، بعد ما مىآييم و حرفهايمان را مىزنيم ، منطق خودمان را مىگوييم ، هيچكس هم مجبور نيست منطق ما را بپذيرد . . . . من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مىدهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامى ، جلوگيرى از ابراز عقيدهء ديگران است ، از اسلام فقط با يك نيرو مىشود پاسدارى كرد و آن « علم » است و آزادى دادن به افكار مخالف و مواجههء صريح و روشن با آنها . . . و الّا اگر جلوى فكر را بخواهيم بگيريم ، اسلام و جمهورى اسلامى را شكست دادهايم . از آنجا كه ماهيّت اين انقلاب ، ماهيّتى عدالتخواهانه بوده است ، وظيفهء همگى ما اين است ، كه به آزادىها ، به معنى واقعى كلمه احترام بگذاريم ، زيرا اگر بنا بشود حكومت جمهورى اسلامى ، زمينهء اختناق را بهوجود بياورد قطعا شكست خواهد خورد . البته آزادى ، غير از هرجومرج است و منظور ما آزادى بهمعناى معقول آن است . هركس بايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد . . . تجربههاى گذشته نشان داده است كه هروقت جامعه ، از يك نوع آزادى فكرى ولو از روى سوءنيّت ، برخوردار بوده است ، اين امر به ضرر اسلام تمام نشده ، بلكه در نهايت به سود اسلام بوده است . اگر در جامعهء ما محيط آزاد برخورد عقايد و افكار بهوجود بيايد ، بهطورى كه صاحبان افكار مختلف ، بتوانند حرفهايشان را مطرح كنند ، و ما هم در مقابل ، آراء و نظريّات خودمان را مطرح كنيم ، تنها در چنين زمينهء سالمى خواهد بود ، كه اسلام هرچه بيشتر رشد مىكند . اسلام دين آزادى است ، دينى كه مروّج آزادى براى همهء افراد جامعه است . در سورهء دهر ، آيه 3 ، مىخوانيم : « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً » و يا در سورهء كهف آيهء 29 : « فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ . » اسلام مىگويد ديندارى اگر از روى اجبار باشد ديگر ديندارى نيست . مىتوان مردم را مجبور كرد كه چيزى نگويند و كارى نكنند ، اما نمىتوان مردم را مجبور كرد كه اينگونه يا آنگونه فكر كنند . اعتقاد بايد از روى دليل و منطق باشد . از ديدگاه اسلام ، آزادى و دموكراسى براساس آن چيزى است كه تكامل